سراسر وب

مجله سرگرمی سراسر وب ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ …

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

 

ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ 
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ 
ﺍﻣﺎ ﺩﻭست دارم …
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ 
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ
ﺑﻠﻨﺪﮐﻨﻢ
ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎه ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ 
همین که با یک موزیک شاد برقصم
با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم
وهمنوایی کنم با دلنواز ترین سرود زندگی
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻭﺁﺑﯽ ﻭﺯﺭﺩ
ﻭﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮﺷﻢ 
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ 
ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻨﻢ
ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺷــﮏ ﺑﺮﯾﺰﻡ
 ﺁﺳﺎﻥ بخندم
ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ 
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ 
واگر تو هم مانند من یک زنی
خودت را به صرف قهوه ای در یک خلوت دنج میهمان کن !
برای خودت گاهی هدیه ای بخر !
وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری
احساس سربلندی می کند
آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی
یادت باشد ….
برای یک زن عزت نفس غوغا میکند!
ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭست ﺩﺍﺭﻡ …

 

تهمینه میلانی

مجله سرگرمی سراسر وب مردم شهرم همیشه عجول بوده اند …

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

 

مردم شهرم همیشه عجول بوده اند 
همیشه همه ی کارهایشان را با عجله انجام داده اند، چای را داغ سر کشیدند، پشت ترافیک بوق را یکسره کردند، شب را با استرس خوابیدند و صبح را با عجله سمت کار دویدند 
در پیاده رو به هم خوردند و بَد و بیراه گفتند…

برای آشنایی با جنس مخالفشان از ده سالگی آبدیده شدند، زود ازدواج کردند و زود هم پشیمان شدند، 
آنقدر عجله کردند که وقتی رسیدند نفسی برایشان نمانده بود… 

مردم شهرم همیشه عجول بودند،
باور کنید انتهایش چیزی نیست،
وقتی به خودتان میرسید، درون آینه فقط یک مرد، یک زن با موهای جوگندمی نگاهتان میکند، عمر به قدر کافی تند میدود، شما آهسته راه بروید و به آرزوهایتان برسید…

به خودتان هر روز نگاه کنید و آدم ها را یواش یواش دوست بدارید،
چای را پای حرف های معشوقه ی دوست داشتنیِ تان سرد کنید، 
خیابان را باعشق قدم بزنید، شما هرگز به سن و سالِ الانتان برنمیگردید…

 

ستایش قاسمی

مجله سرگرمی سراسر وب ما خیلی غرغرو و طلبکار شده ایم…..

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

 

سه ماهی بود که پدربزرگم در بستر بیماری بود و به همین دلیل امکان اصلاح موهایش وجود نداشت. 
بعد از طی دوران بیماری همراه با هم به آرایشگاه رفتیم.
 بعد از اینکه کار اصلاح موهایش تمام شد، با چنان صمیمیت و صفایی از جناب آرایشگر تشکر می کرد که حد ندارد

 انواع جملات ستایش گرانه را نثار آرایشگر کرد، اینکه چقدر زحمت کشیدی شما، واقعا لطف کردی، از صمیم قلب ممنون شما هستم و …

 اینقدر که حال آقای آرایشگر هم خیلی بهتر شده بود و احساس ارزشمندی خوبی را تجربه می کرد و چهره ی عبوسش باز شد و لبخند رضایت بر لبانش آمد.

وقتی پدر بزرگم به آرایشگر می گفت واقعا لطف کردی از ذهنم گذشت یک جوری می گوید لطف کردی که انگار طرف مجانی و برای رضای خدا موهایش را اصلاح کرده، فکر کردم بر اثر بیماری و کهولت سن هوش و حواسش را از دست داده و این شخص را با دوستی اشتباه گرفته، اما در همان حین دست در جیبش فرو برد تا هزینه ی اصلاح را بپردازد.

اینجا بود که با خود فکر کردم قدیمی ها به کاسبی به چشم ما نگاه نمی کردند، آنها تا این حد مانند ما بی اعتماد به یکدیگر نبودند بلکه قدر زحمت های انسان ها را می دانستند

 از عمق وجود درک می کردند که این فرد واقعا چه خدمت بزرگی به او کرده 
است که موهای ژولیده و نامرتبش را اصلاح کرده،توجه کردم که من هم از لفظ ممنونم و تشکر زیاد استفاده می کنم ولی حقیقتا آن عمق لازم را ندارد و از صمیم 
قلب ممنون آن فرد نیستم بلکه ممنون پولی هستم که می پردازم. با خود می اندیشم 
چقدر امروزه از انسان ها دور هستیم و به پول نزدیکیم

اینجا بود که این بینش برایم روشن شد که برکت از زمانی از زندگی ما رفته است 
که پول وظیفه ی یکدیگر را می پردازیم
 نه پول خدمت و لطفی که دیگر انسان ها هریک در حق ما روا می دارند. 

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق
هرکس از مخلوق خدا تشکر نکند
 شکرخداوند را نیز به جای نیاورده است.

ما خیلی غرغرو و طلبکار شده ایم…..

 

ناصر سبزیان پور

مجله سرگرمی سراسر وب اکنون از رابطه ات لذت ببر

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

 

ما هر رابطه را تجربه میکنیم تا برای رابطه ی بعدی آماده تر و پخته تر شویم؛
نه ترسو‌تر و نگران‌تر!
هیچ ناکام ماندن و تمام شدنی، شکست نیست! تمامِ رابطه‌هایی که آزرده‌مان کرده‌ قرار است به ما بیاموزند که چطور در رابطه‌های بعدی جلو برویم.
آدم رو به رویتان را  با آدم قبلی مقایسه نکنید. ذهنتان را از ترسِ تکرار دور کنید و به جزئیات آدم رو به رویتان توجه کنید. در اکنون قرار بگیرید و شواهد رابطه را نگاه کنید. نترسید از آینده، آینده هم‌اکنون در حال رخ دادن است. احتیاجی ندارید که با ترسِ گذشته تان و مدام برانگیخته بودن از خودتان محافظت کنید. اگر شواهدی از آزار و آسیب تجربه کنید، میتوانید همان لحظه تصمیمی بگیرید برای محافظت.  بدنتان را از گمشدگی‌ بیرون بیاورید و اجازه دهید کمی از اکنون رابطه لذت ببرد…

 

پونه مقیمی

 

مجله سرگرمی سراسر وب وقتی خوشگل ترین کفش رانینگ توسی دنیا مال تو باشه …

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

 

وقتی خوشگل ترین کفش رانینگ توسی دنیا مال تو باشه ولی هربار که می پوشیش پات رو بزنه چکار می کنی؟ ممکنه مثل خیلی ها با دردش بسازی آخه وقتی توی پات نیست و روی جا کفشی به انحناهای سفید و صورتی دورش نگاه می کنی خیلی جذاب به نظر میرسه و شاید با خودت بگی داشتنش به تحمل کمی درد و رنج می ارزه.
داستان یک رابطه ناراحت هم همینطوره، وقتی ازش دوری خیلی جذاب به نظر می رسه و به نظرت می ارزه که تعقیبش کنی و از تو اصرار باشه و از او انکار،یا بلعکس! با خودت میگی بی خیال که وقتی با هم هستیم به نظرم می رسه اشکالی درکاره و با من اونقدرها خوشرفتاری نمی کنه ، بی خیال که من را در زندگیش و اوقاتش شریک نمی کنه و هر بار که سعی می کنم نزدیکش بشم رنج داره.
فکر کنم کسی که از یک رابطه ناراحت نمی تونه بیرون بیاد شبیه کسی باشه که از کفش تنگ محبوبش نمی تونه دل بکنه. اینطور وقت ها کافیه بهش یه کفش آدیداس اصل بدی که یک بار بپوشه تا متوجه بشه چه حس سبکی دلپذیری را در هر قدم و هر لحظه از زندگیش از دست داده و به جاش بک گراند تمام مناظری که از صبح تا شب دیده را رنج انتخاب کرده. اونوقت دیگه حتی زیباترین انحناهای سفید و صورتی دنیا هم باعث نمیشه که برای پیاده روی بعدی انتخابش کنی.
کاش می شد آدم ها را، حتی بطور آزمایشی و موقت هم که شده برای یک هفته از یک رابطه ناراحت برداشت و در یک رابطه خوب گذاشت، تا ببینند این که کسی صبح ها بیاد دنبالشون تا قبل از رفتن سرکار با هم پیاده روی کنند و صبحانه را به اتفاق در فضای سبز بخورند، این که دست در دست لابه لای مغازه های کوچه مروی حرکت کنند تا هات چاکلت، ترشی انبه، و انواع شکلات و دسرهای خوشمزه را برای پنجشنبه شب که با هم فیلم می بینند انتخاب کنند، این که وقتی در جمع دوستان هستند کسی  نوازش و تحسینشان کند، و این که بدانند شب های وسط هفته کسی هست که دمنوش آخر شب را بیرون با او بخورند، خستگی را کنار هم در کنند و از رانندگی بعد از نیمه شب لذت ببرند چه احساسی داره. وقتی که این یک هفته تمام شد دیگر انتخاب با خودشان است…

 

آناهیتا اعتمادی

مجله سرگرمی سراسر وب بچه که بودم …

۲۴ فروردین ۱۳۹۷

 

بچه که بودم،
آرزویم این بود بزرگ که شدم،
تمامِ موزیک هایِ غمگینِ دنیا را پاک کنم و همه جا را پر کنم از آهنگ های شادِ شادِ شاد!
همان هایی که باید همراه خواننده توام فریاد بزنی و بالا و پایین بپری…
بزرگ تر که شدم،
قلبم که شکست،
چشمم که پر از اشک شد، 
دلم که تنگ شد،
دلم که تنگ شد….
فهمیدم بعضی موزیک هارا برای سکوت کردن میسازند…
برای اینکه خواننده بخواند و 
تو گوش کنی و 
شاید دو سه قطر اشک بریزی…
بی صدا!
بی آنکه کسی بویی ببرد…
و آرام کنی این دردِ بی درمانِ #رفتن های بی منطق را…

 

شیما بهزاد

مجله سرگرمی سراسر وب نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم…

۲۴ فروردین ۱۳۹۷

نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم
مسیرِ زندگیمان طورِ دیگرى رقم میخورد
دوست داشتن هایمان را راحت تر جار میزدیم
لباسى را بر تن میکردیم که سلیقه ى واقعیمان بود
آرایشى میکردیم که دوست داشتیم
دلمان که میگرفت،مهم نبود کجا بودیم،
بى دغدغه اشک میریختیم
صداى خنده هایمان تا آسمانِ هفتم میرفت
با پدر و
مادرمان دوست بودیم
حرفِ یکدیگر را میخواندیم
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم،
خودمان براى خودمان چهارچوب تعریف میکردیم
روابطمان را نظم میدادیم
دخترها و پسرهایمان،
حد و مرزِ خودشان را میشناختند
نیمى از دوست داشتن هایمان،
به ازدواج منجر میشد
نگرانِ حرفِ مردمیم اما
که چگونه رفتار کنیم که مبادا پشتِ سرمان حرف بزنند
که مبادا از چشمشان بیفتیم
که مبادا قطع شود روابط خانوادگیمان
ما در دورانى هستیم
که نه براى خودمان

براى مردم زندگى میکنیم!

 


علی قاضی نظام

 

 

مجله سرگرمی سراسر وب یک روزهایى هست …

۲۴ فروردین ۱۳۹۷

 

یک روزهایى هست، 
که آدم نمیتواند تنهایى از پس اش بر بیاید
از همان روزهایى که، دقیقه به دقیقه رو به روى پنجره مى ایستى، سماور را روشن نگه میدارى، گوشى را چک میکنى که مبادا شارژ باطرى اش تمام شده باشد!
بعد، بعد ؛
لبانت را روى هم فشار مى دهى تا صدایت درِ دنیا را نلرزاند!!
و قلبت که دیگر حتى با تو هم نسبتى ندارد دلش مى خواهد کنده شود اما تو به اجبار نگه اش میدارى، تا… تا یک روزِ دیگر، وقتی تصمیم گرفتی دل از تعلقات بِکنی، گوشی را خاموش میکنی، آبِ سماور را در سینک میریزى، پاى پنجره مى ایستى وَ نگاهِ سردت را مى دوزى به نیامدن ها…
و چشمانِ ماتِ تو، شاید آنموقع کسى را ببیند که دیگر قلبى برایش به تپیدن هاى بى وقفه نمى افتد..
امّا 
به ما یاد ندادند با دوست نداشتن های بعد از آن روز چه باید بکنیم ..

 

سپیده امیدی




Parse error: in /home/alloveri/public_html/wp-content/themes/Saba-Music/index.php(79) : runtime-created function on line 1

Fatal error: Function name must be a string in /home/alloveri/public_html/wp-content/themes/Saba-Music/index.php on line 79